yegane - zabane farsi


Tuesday, February 12, 2002

● حرف اول از الوهيت الف
مابقي جمله حروف موتلف







بسم الله الرحمن الرحيم


لهجة فارسي كاكري


غلام حيدر يگانه
1380 ش. ـ صوفيه



فهرست
نشانه ها…………………………………………………………………………………………………
درآمد

فصل اول

لهجة فارسي كاكري
غـور
كاكري
نقشه افغانستان

فصل دوم
نظام آوايي و واجي
واكه ها
همخوانها
واكه هاي دوگانه

فصل سوم
صـرف
اسم
نشانة اضافه
نشانه معرفه و نكره
ضمير
ضمير شخصي
ضماير شخصي آزاد
ضماير شخصي پيوسته
ضمير اشاره
ضمير اشاره تاكيد
ضمير مشترك
ضمير متقابل
ضمير پرسشي
ضمير مبهم
صفت
صفت ساده
صفت تفضيلي
صفت عالي
صفت اشاره
صفت اشاره تاكيدي
صفت پرسشي
صفت مبهم
عدد
قيد
حروف اضافه
حروف ربط
ادات
فعل
وندهاي تصريفي
ستاكهاي فعلي
افعال ساده، پيشوندي و مركب

فصل چهارم
نـحـو

فصل پنجم
واژگان


نشانه ها
1. همخوانها
خط فارسي خط آوانگار
ب b
پ p
ت، ط t
ث، س، ص s
ج j
چ č
ح، ﻫ h
خ x
د d
ذ، ز، ض، ظ z
ر r
ژ ž
ش š
ع، ء(همزه) ъ
غ γ
ف f
ق q
ك k
گ g
ل l
م m
ن n
و v
ي y

2. واكه ها:
ايـ ، يـ ، ي i
اي (كشيده) ë
اِ ، ـِ ، ـه/ه e
اَ ، ـَ ، ـه/ه a
او، و(كوتاه) u
اُ ، ـُ ، و o
اُو(گرد و كشيده) ö
آ â
اوي uy
او öw
اُي oy
آي ây
اِي ey
اِي (كشيده) ëy
اَي ay

3. ساير نشانه ها:
معادل است با =
تبديل مي شود به، مراجعه شود به → يا ←
فارسي معيار ( )
يا /


چند اشاره در بارة اين بخش:

 دريغا كه ديريست سعادت زندگي در روستاي زاد گاه خود ـ كاكري ـ را نداشتم. در اين ايام پرحادثه مردم كاكري در جريان كار و زندگي به گوشه هاي مختلف كشور و جهان سرگردان شده اند. در پي اين سفرها و تماسها شيوة فكر و معاش تا جايي تغييركرده؛ مردم با زمانه بيشتر آشنا شده اند و حتي چند دوكان و رستوران محقر هم در كاكري بر سر راه رفت و آمد مناطق همجوار ساخته شده است.
 در معرفي كلي كاكري در اين نوشته، حد اكثر اختصار را رعايت كردم، زيرا هر يك از مسايلي كه به آنها اشاره شده، سزاوار كاوش جدي، دلسوزانه و جداگانه است. البته موضوعاتي نظير « توي (عروسي) در كاكري»، « مكاتب خانگي غور» ، «زمستان مردم غور»، «هفت گونه نان گندم در غور»، تعدادي از قصه ها و سرودها و ضرب الامثال اين محيط را قبلاً جمع آوري ودر كابل چاپ كردم بودم، اما از كشت و كار، بزگري، گاوچراني، چوپاني، آسيا و آسيا واني، علف چيني، جمع آوري هيزم زمستان، عيد ، خته سوري و غيره صرفاً در اين نوشته نام برده ام كه البته هركدام در خور بررسي جداگانه اي است.
 كلمات و عباراتي را كه از گسترة لهجة كاكري در متن معرفي كاكري بر زبان قلم جاري شد، و براي ديگران هم مفهوم به نظر آمد، در حفظ كردم.

 تا كنون هيچ پژوهشي در زمينه لهجة فارسي كاكري و فرهنگ اين مردم نشده و مآخذ من در اشاره به ضرب المثلها، سرودها و غيره متكي بر حافظه و مجموعة يادداشتهاي قبلي من از «كاكري» است.
 ….

و من الله توفيق
غلام حيدر يگانه
صوفيا ـ آذر 80


فصل اول


لهجة فارسي كاكري

زبان فارسي افغانستان و لهجه هاي آن تا كنون مورد مطالعه دقيق قرار نگرفته اند. بطور كلي فارسي افغانستان در سه دسته مورد بررسي قرار مي گيرد:
شمالي و شرقي: لهجه هاي كابل و اطراف آن، پروان، بلخ، بغلان، سمنگان، قندوز، تخار و بدخشان
غربي: لهجه هاي هرات، بادغيس، فراه، نيمروز، غور
لهجه هاي هزاره: باميان، بخشهايي از غزني، فارياب و هرات
در بارة لهجة فارسي غور تا كنون پژوهش هاي دقيق و بسنده انجام نشده است. لهجة روستاي «كاكري» كه موضوع اين بررسي است در چهار چوب لهجة غربي كشور (غور) مطرح مي گردد. لهجة كاكري و لهجه هاي همگون و همجوار آن از طرف شمال و شرق با لهجة فيروزكوهي، ايماقي و هزاره و از جانب غرب با لهجة هـرات همسايه اند و از سوي جنوب ـ غرب در مرز شهرهاي هلمند و فـراه به زبان پشتو و لهجه هاي فارسي اين مناطق مي رسند.
پيش از پرداختن به ويژگيهاي ساختاري لهجة كاكري، ولايت غُـور و روستاي كاكـري را مختصراَ معرفي مي نماييم:

غُــور

ولايت(استان) غور تقريباً در مركز جغرافيايي افغانستان و در ميان ولايتهاي باميان، ارزگان، جوزجان، فارياب، بادغيس، هرات، فراه و هلمند قرار دارد. مساحت آن به 8 / 38 هزار متر مربع و جمعيـت آن به 330 هـزار نفـر بالغ مي گردد.
غور كه در چهار چوب هـرات قرار داشت، در سال 1342 به عنوان ولايت جداگانه تشكيل و شهر چغچران به عنوان مركز آن تعيين گرديد.
اين ولايت داراي شش منطقه اداري به نامهاي : پسابند، تولك، تيوره، ساغر، شهرك و لعل و سرجنگل مي باشد.
در سال 1357 تعداد مكاتب (‌مدارس) در اين ولايت به 141 باب مي رسيد كه در شش باب آن اناث آموزش مي ديدند.
تعداد آموزگاران و كارمندان آموزش و پرورش در غور به 689 نفر مي رسيد( شمار تمام آموزگاران و مامورين دولتي در ولايت غور از1070 در نمي گذشت) و مدارس، حدود 200 نفر معلم كمبود داشتند. شمار شاگردان همه مدارس در غور به حدود 16 هزار نفر مي رسيد و درصد باسوادان اين منطقه به رقم پنج بالغ مي گرديد.
در غور معادن سرب، سيماب، نمك و همچنان آهن، زاك، زمج و طلا وجود دارد. عمده ترين مشغوليت مردم را كشاورزي و دامداري تشكيل مي دهد. تعداد گوسفندان حدود سه ميليون راس برآورد مي شود و محصولات گندم بيشتر از 60 % نيازهاي مردم را رفع نمي نمايد.
اقوام هزاره، فيروز كوهي، تايمني، جمشيدي، تاجيك، قبچاق، قزلباش و غيره در غور زندگي مي كنند.

سمند خور(خودرا) كنم امروز سواري
به پسابند مي رُم (مي روم) به مال شماري
سه صد(سيصد) خانه ي تيمني ر(تايمني را) بگشتم
نديدم مثل تو اي گل خماري(
1)

samanδ-i xor konom imryz soweri
be pasâband miröwm be mâl šomeri
hazâr čâney-y teymeni-r begaštom
naδiδom mesl-i to ey golxomeri

كـاكـري
kâkari


ناوة كاكري /kâkari در ناحيه پسابند / pasâbandولايت (استان) غـور / γyr قرار دارد و از كاكري / kâkari تا چغچران/ čeγčarân (مركز اداري غور) چهار روزه راه (پياده) است. پيش از آمدن مسلمانها، در قديم ، هندوها در اينجا سكونت داشته اند و خرابه هاي ديوارهاي ضخيم و بلند آنها هنوز هم برجاست. اين محل قبلاً به نام ناوة هيندو / hindu növe-y (ناوة هندو) شهرت داشت، ولي هنگاميكه واحد اداري شين كوت / šinkut (2) تشكيل شد در مدارك رسمي به نام كاكري / kâkari ثبت و مشهورگرديد. (3)
« زماني تعداد خانه ها در كاكري / kâkari به حدي زياد بوده كه از تنگي گلوانه / tangi-golvâne ـ غرب كاكري ـ تا خمين / xemin ـ شرق كاكري ـ ديوارها به هم چسپيده بوده اند و اگر بزغاله اي مي گريخت مي توانست از بامي به بامي بگذرد و همچنان به راهش ادامه دهد....» (4)
فعلاً نزديك به 150 خانوار در اين جا زندگي مي كنند. مردم كاكري «فارسيوان» از قوم تيمني / teymeni و مشهور به كورك / kurak (5) هستند و احتمالاً مقامات اداري اين كلمة «بي مسمي» را به «كاكر» = كورك؟ تغيير داده اند و كاكري / kâkari را به عنوان نام محل از آن ساخته اند.
كاكري / kâkari در ميان پشته ها و شله ها قرار دارد. از آنسوي پشته ها و شله ها، كوهها و كمرهاي بلند، دور كاكري را ديوار كشيده اند. اما تا دو ساعت سفر (پياده) مي توان از دورترين گردنه ها به سوي دهات ديگر عبور كرد. در همة اين گردنه ها و بسياري جاهاي ديگر كاكري / kâkari ، سنگچين هايي به ياد و احترام شهدا ديده مي شود كه بيشتر از هجوم قشون فيروزكوهي ها و ديگران به جامانده؛ تاريخچة دقيق آنها روشن نيست و معتبرترين آنها« شهيداي(شهيدانِ) سر ره نو» هستند ـ اين محل به نام «جنگ ـ جاي» ياد مي گردد و در سرحد كاكري / kâkari با شين كوت / šinkut واقع شده است.
در طرف شمال كاكري / kâkari كه هيندو /ko-y hindu (كوه هندو) و كه دوسنگ ( كوه دو سنگ)/ ko-y dusang قرار دارند كه آن را از شين كوت /šinkut (مركز اداري پسابند) جدا مي كنند. كوه سنگن / ko-y sangon(سنگان) از طرف شرق ، سرحد كاكري / kâkari را با ناوة سنگن / sangon (سنگان) مي سازد. كه آلنجك / Ko-y âlonjak ( كوه آلنجك) و كه جوغالك / Ko-y jowγâlak ( كوه جوغالك) ، كاكري / kâkari را در جنوب از گله دوال / gale dowâl ( در مدارك رسمي: گله ديوال) و آلنجك / âlonjak و سخسراي / soxsarây (در مدارك رسمي: سرخسراي) سوا مي نمايند و از طرف غرب تنگي گلوانه / tangi-golvâne سرحد كاكري / kâkari را با محلة قلچا / qeleč-â (قلچها) يا پيروزا / piruz-â (پيروزها ) مي سازد.
كاكري / kâkari ناوة نسبتاً بزرگي است و پوزة ره نو / puze-y ranöw آن را به دو بخش: «باله/ bâle(بالا) ـ زهِ مراد / اولاد مرد» و «پيي / peyy (پايين) ـ زهِ درويش/ اولاد درويش» تقسيم مي كند كه در مسابقات اسپ دواني، كشتي گيري و غيره در ايام عيدها، «توي» /tuy (عروسي ) ها ، ختنه سوريها، جشن ها و غيره در برابر هم قرار مي گيرند.
محلات داخل كاكري اينها اند:
خمين / xemin ، شخشل/ šaxšal، شيراوك بله / širövak-bâle ( در مدارك رسمي: شورابك بالا) ، شيراوك پيي / -peyin širövak ( در مدارك رسمي: شورابك پائين) ، چشمه سيبيدك /češme sibiδak (در مدارك رسمي: چشمه سفيدك) ، سيه سنگگ / siya-sangak ( در مدارك رسمي: سياه سنگك) ، جري يك / jeriyak ( در مدارك رسمي: چره گك) ، لره / lore ،‌ برج / borj ،شله غالك / šale-γâlak ( در مدارك رسمي: شعله غالك) ، زيمين سرخ / zimin-sorx( در مدار رسمي : زمين سرخ) ، زمين غار / zeminγâr ، پوزة ره نو / puze-y ranöw ، ميندوگي / mindöwgi ، ره نو ممد خن / ranöw-mammadxon (ره نوِ محمد خان) ، ره نو اغه حسين جن / aγe-hoseynjon -ranöw (ره نو آقا حسين جان) ، قلندر خوني (قلندر خاني) / γalanδarxon-i ، زاغه / zâγe، ، جوي بافچه / ju-y bâfče ، شاور / šâvar ، اولاد ولي / ъöwlâd-veli ، جوغالك / jöw-γâlak و تيل سرخك / til-sorxak .
در چند سال اخير خالوفيض محمد در كشك / košk ، حاجي جمعه در ايسكيچك / iskičak ، عبدالله در چودغو / čudγu و ايـوب در سرخوه / sorxöwe (سرخابه) قشلاق زد و تا فعلاً در هر يك از اين محلات كاكري تعداد خانه ها به بيشتر از يك يا دو نرسيده است.


دوال(ديوار) دِري ( داري) بالا ك(بالا كن)
بچه دِري (داري) ملا ك (ملا كن) (6)
döwâl deri bâlâ ko
bače δeri mollâ ko

حدود چهل و پنج سال پيش دولت، اولين مكتب دهاتي سه صنفـ (سه كلاس) ـي را كه تنها پسران را مي پذيرفت در كاكري تاسيس كرد و ملا ضياءالدين از محلة بـرج / borj به عنوان معلم قراردادي تعيين گرديد.
در همين سالها بود كه نخستين راديو به كاكري/ kâkari آمد؛ مردم براي اولين بار در برابر دستگاه عكاسي قرارمي گرفتند؛ توزيع تذكره(شناسنامه) شروع شد و ازان به بعد اعزام منظم جوانان هم به خدمت عسكري(خدمت نظام) آغاز گرديد.(7)
چند سالي بعد ، كارساختماني اداري شين كوت / šinkut آغاز گرديد؛ چند دوكان نيز كه مالكان آنها از كابل و يا ديگر شهرها بودند در آنجا باز شد و سپس راه خامه موتر رو (راه ماشين رو) تا كاكري آمد و سيم تلفن چغچران / čeγčarânهم به شين كوت / šinkut وصل گرديد.(8)
تا پيش از اين دوره ها سالي يكباري . چند نفر از سوداگرها كه به خريد و فروش گوسفند مي پرداختند با اسپ به شهر هرات يا قندهار مي رفتند و پس از فروش حيوانات ، مختصر مواد مورد ضرورت اهالي را مي خريدند و بعد از هفته ها سفر و تحمل خطر دزد و غيره باز مي گشتند و بعضاً سوداگر هاي «ده باغي» از حوالي قندهار و ديگر جاها نيز كالاهاي شهر را براي فروش به كاكري / kâkari مي آوردند.

چهل و يك سال پيش مكتب كاكري / kâkari به سطح ابتدائي شش صنفـ (شش كلاس) ـي ارتقا يافت و به نام ميرعبدالخالق مشهور به صاحبي(سيد، صوفي، مفسر قرآن مجيد و شاعر) از محله سخسراي / soxsarây مسمي گشت.(9) ازان به بعد قرار شد از روستاهاي سرآلنجك sar-âlohak/ ، سرسبد/ sarsabad و ديگر محلات دور تر نيز شاگرد گرفته شود. دو سال بعد، با آمدن سرمعلم (مدير مدرسه) جديد ـ محمد رسول «فگار» ـ احداث ساختمان مكتب نيز كه تا كنون از خانه هاي خصوصي استفاده مي كرد، شروع شد.
در اين دوره سرمعلم و معلمان رسمي از ناحيه تيوره / teyvareـ در غرب كاكري با فاصله يك روزه راه ( پياده) مي آمدند و همه امور مكتب به عهده آنها بود.(10)
سال تعليمي(تحصيلي) نـُه ماه بود كه از اول حمل(فروردين) آغاز مي گرديد. البته تعدادي از شاگردان در زمستانها نير با پيروي از رسم محلي، در نزد ملاها به آموزش «پنج كتاب » ، ديوان حافظ، بوستان و گلستان، مثنوي مولوي، و يا كتب عربي نظير كنز، قدوري، نورالظلم و غيره مشغول مي شدند و در حقيقت دو گونه مكتب: رسمي و «خانگي» در كاكري وجود داشت.(11)
معلمان دستار(عمامه) نمي بستند، بيشتر آنها ريش نمي گذاشتند و بايد با دريشي(كوت و شلوار) به مكتب مي آمدند. از شاگردان نيز خواسته مي شد در محيط مكتب بدون كلاه و دستار باشند. بعضي از مردم بانقل عباراتي پراگنده از كتاب درسي صنف اول مكتب مانند: « خركار، خر را زد؛ يا: بز شاخ دارد…» به برنامه هاي درسي مي خنديدند. اهداف مكتب و آينده شاگردان مبهم بود.(12) بيشترِ مردم مي خواستند، فرزندانشان در كار و بار زندگي كنار دست آنهاباشند و به ارتقاي مكتب، روي خوشي نشان نمي دادند. اهالي سرسبد / sarsabad نيز به علت دوري راه ، چندين بار به چغچران / čeγčarân (مركز اداري ولايت) شكايت بردند و تلاش كردند از فرستادن اولاد خود به مكتب سر باز زنند، لكن عبدالغفار خان،سرمعلم ( مديرمدرسه) ، توانست تلاشهاي آنها را نقش بر آب كند و كار مكتب همچنان بالا مي گرفت تا اينكه در گيرودار جنگ داخلي كشور (درسال1359 ش) با تاكيد حاجي امير از شين كوت / šinkut و همكاري حاجي عبدالله فرزند عبدالرحمان از جوي بافچه/ juy-bâfe) ساختمان «مكتب صاحبي» كه فعاليتهاي آن عملاً با سقوط شين كوت / šinkut قطع شده بود به آتش كشيده و ويران شد.

عبدالواهاب خان فرزند عبدالكريم(13) از برج / borj ، شراف الدين خان فرزند ملا فخرالدين از آلنجك / âlonjak ، غلام نبي خان فرزند ملا رسول از تيل سرخك / til-sorxak ، محمد خان فرزند شيراحمد از شيروك باله / širövak bâle و امير محمد خان فرزند عبدالحميد از سيه سنگك / siya-sangak نخستين تحصيلكرده ها و معلمان رسمي كاكري بودند كه با فراغت از صنف (كلاس) دهم «دارلمعلمين مستعجل هرات» سي و دو سال قبل به كار آغاز نمودند.
چند سالي پيش از آنها ميرزا سيد احمد خان از شيروك باله/ širövak bâle و ميرزا قيوم خان از ره نو / ranöw كه خود خط و سوادي آموخته بودند در شين كوت / šinkut به عنوان كاتب (ميرزا) در دفاتر دولتي به كار پرداخته بودند.
پيش از اين هم وكيل دين محمد از زمين سرخ / zimin-sorx كه فارسي خوان خوبي بوده و خط خوشي داشته، به عنوان وكيل(نماينده) اهالي كاكري به قلعة غُـور / γala-y γur ( غور / γur در آن زمان منطقة تيوره / teyvare فعلي را در بر مي گرفت و بعداً تعميم يافت و فعلاً همه ولايت به اين نام ياد مي شود.) كه مركز اداري حكومت اعلي آن وقت بود رفت، اما بعداً با تغيير ساختارهاي اداري انتخاب وكيل(نماينده) محلي نيز از ميان رفت. اكبر هم از زاغـه / zâγe كه خط و قلمي و ذكاوتي داشت و مثنوي مولوي را بخوبي مي خواند در غور / γur آن وقت به عنوان گدامدار چندسالي خدمت نموده بود. وكيل دين محمد از زمين سرخ /zimin-sorx ، اكبر گدامدار از زاغه / zâγe و ارباب حيدر از جوغالك / jöw-γâlak از كساني بودند كه با رضايت، فرزندان خويش را در مكتب ثبت نام كرده بودند.
ميرزا محمد خان فرزند ملك/ malek از برج / borj و عبدالقيوم خان فرزند وكيل دين محمد خان از زمين سرخ / zimin-sorx با سوادي كه داشتند دران سالها در شين كوت šinkut / راه يافتند؛ اولي به عنوان كاتب، مدتي كار كرد و دومي تا سقوط پسابند / pasâband به دست مجاهدين در سال 1359 ش. به عنوان خزانه دار فعاليت مي نمود.
قبل از آنها ارباب ملاحيدر از جوغالك / jöw-γâlak ، ارباب دين محمد ـ وكيل دين محمد از زمين سرخ / zimin-sorx ، ارباب غلام رسول از بـرج / borj ارباب لعل محمد و ارباب شيراحمد از شيروك باله/ širövak bâle از جمله اولين افرادي بودند كه با داشتن نام و اعتبار و سوادي به عنوان ارباب، با مقامات رسمي سرو كاري داشتند و روابط اهالي را با ادارات دولتي تامين مي نمودند.

تعداد انگشت شماري از زنان در كاكري / kâkari قـرآن خوان هستند و يك يا دو نفر هم با نوشت و خوانِ فارسي آشنايي جزئي دارند. در كاكري هرگز پاي اناث به مدرسه رسمي باز نشد و دختران كوچك گاهي يكجا با پسران در نزد ملاها به آموزش «قاعده بغدادي» و قرآن مجيد مي پردازند و ندرتاً در چارچوب خانه نزد اولياي خويش خواندن «پنج كتاب» و «ديوان حافظ» را فرا مي گيرند.

دراين سالها در سراسر كاكري / kâkari بيشتر از 20 مسجد وجود داشت. ملا عبدالوهاب فرزند ملا عبدالغفار از اولاد ولي / ъöwlâd-veliو ملاحسين از شيروك باله / širöwak bâle معتبرترين ملاهاي كاكري / kâkari بودند كه بجز طلبه محل، طالب العلمهايي از قراء دور دست هم جهت آموزش علوم ديني نزد آنها مستقر مي شدند و تلمذ مي كردند.

ملاها و فارسي خوانها در ايام فراغت زمستان در مساجد و محافل گرمِ علاقمندان، حافظ، مثنوي مولوي، شاهنامه، كليله ودمنه، امير حمزه، چهل طوطي… مي خوانند.
مـلك / malek از بـرج / borj يكي از شاهنامه خوانهاي مشهوري بود كه كلاه خود مخصوص، شمشير و سپـر چوبي داشت و داستانهاي شاهنامه را هنرمندانه نقل و تمثيل مي كرد و پس از وي كسي نتوانست اين جاي خالي را در كاكري / kâkari پركند.


قلم گفتا كه من شاه جهانم
قلم كش(اهل قلم) را به جنت مي رسانم (14)

ملا عبدالوهاب فرزند ملا عبدالغفار از اولاد ولي /ъöwlâd-veli ، ملا قلندر از جوي بافچه / juy-bâfče ، محمد انور فرزند اكبر گدامدار از زاغه / zâγe ، محمد رفيق از شخشل / šaxšal و چند نفر ديگر طبع شعري داشتند و بيتهايي از آنها ـ بيشتر با مايه هاي ديني، طنز اجتماعي و ياعاشقانه شنيده است. هيچكدام آنها در پي ساختن دفتر شعر نبوده اند و تنها ملا عبدالغفار يك بياض شعر از خود به جا گذاشته است.
تاج محمد از شيروك پيي / širövak-peyi كه جوان مرگ شد، بيتهاي جانسوزي در فراغ دختري از اين محله گفته است. اين چاربيتي وي را از مامايم(دائيم) محمد حسن از ميندوگيmindöwgi / شنيدم كه هم سن و سال و دوست تاج محمد بوده است:

زمستُن(زمستان) را به نم نم كن خداي جون!
بهار نو به كچ خم / kajxam (15) كن خداي جون!
بهار نو، به كج خم / kajxam هورت ِ باله ( يورت ِبالا )
مرا دُماد(داماد) ملهم / malxam (16) كن خداي جون!

(الهي ، با چند باران اندك زمستان را بر ما سپري كن!
در بهار نو، ييلاق را به كج خم / kajxam ببر، الهي !
ييلاق ، در كچ خم / kajxam ، يورت بالا ( باد! )
الهي ، مرا دامادِ ملـهم بسـاز ! )

zemeston râ be nam nam kon xoδâ-y jon
bâhâr-i nöw be kajxam kon xoδâ-y jon
bâhâr-i nöw be kajxam hort-i bâle
merâ domâd-i malham kon xoδâ-y jon

ملا پيـونـد،/ peyvand mollâ شاعري بوده كه سالها پيش از اين ايام زندگي مي كرده و در ايام زمستان توشه اي برمي داشته و در غاري كه به نام خودش مسمي شده در كوه سنگان / ko-y sangon زندگي مي نموده و به شكار مي پرداخته است. گفتني است كه در آن زمان اطراف كاكري از جنگل پوشيده بوده و پرنده و چرندة بسياري براي شكار وجود داشته است.
چند بيت طنز آميز ملا پيوند را تا اكنون هم مردم به ياد دارند كه زماني به همسفرش كه آرد را از انبان وي در يكي از اين سفرها برده، بسته است:
اي رفيق، چه بد كردي ey rafiq či bad kardi
جورِ بيعدد كـردي jöwr-i biadad kardi
يا مجه(مژه) غباري داشت yâ maje γobâr-i dâšt
هامبار(انبان ها را) غلط كردي hâmbon-â-r γalat kardi

(انبان):
صاحب، سرنگون بودم
ظلمي از برون آمد
پنجه درافگنم كرد
سوزش از درون آمد….



خندن(تحصيل) و رندن(كشاورزي) پشيماني نداره. (17 )
xonδan-o ronδan pišeymon-i naδâre.

احتياجات زندگي مردم از طريق كشت و مالداري تامين مي شود. زمين با گاو و ندرتاً اسپ (تنها در فصل بهار) شخم زده مي شود، بذرهاي معمول، گندم و جو مي باشند و در سالهاي اخير، بعضي از مردم مقدار كمي كچالو(سيب زميني) هم مي كارند. لكن زمينهاي كاكري / kâkari بيشتر سنگزار بوده و به حاصلخيزي بعضي از مناطق همجوار نمي رسند.
جواري(ذرت)، عدس و نخود از مناطق همجوار: سيني/ siney، و سنگان / sangon، خربوزه ، زردآلو و سيب از تيوره / teyvare ، پرچمن / porčaman و ساغر / sâγar و برنج ، ماش، انجير، توت و انار و همچنين خنجك / xenjak (يك نوع ميوه ريزِ هسته دار كوهي) از موسي قلعه/ musâqala به كاكري /kâkari مي آيد.
گفتني است كه ارباب حيدر فرزند ملك/ malek اولين كسي بود كه در جوغالك / jöwγâlak باغي از زردآلو، سيب و آلو ساخت. وي كه به تيوره / teyvare و ديگر مناطق سفر مي كرد، از آنجاها نعنا، بادنجان رومي(گوجه فرنگي)، سير و پياز و همچنان گلهاي مختلف از قبيل گل گلاب(رُز) و گل زنبق را به كاكري آورد و در باغش كاشت، لكن، به علل متخلف طبيعي و غيره، غرس اشجار ميوه دار و گل و سبزي در كاكري رواج نگرديده است.

بيشترِ مردم هم زميندار اند و هم مالدار و در ايام بهار و تابستان كه زمينهاي اطراف قشلاق زير كشت مي رود به ييلاق كوچ مي كنند تا هم به كشت و كار برسند و هم به حيوانات.


ملك خدا تنگ نيه (ملك خدا تنگ نيست)
پاي فقير لنگ نيه (18) ( پاي فقير لنگ نيست)
molk-i xoδâ tang niye
pâ-y feqir lang niye

در كاكري / kâkari ، بهار و تابستان، ايام كشت و كار و جمع آوري علوفه و پائيز موسم درو و خرمن و تهيه آرد و هيزم ( تنها ماده سوخت و روشنايي) است و با فرا رسيدن زمستان و سرما و بـرف، فصل استراحت آغاز مي شود، بجز نگهداري حيوانات و برف پاكي مشغوليت ديگري در كاكري / kâkari نيست. لكن بعضي از جوانان به مناطق گرمسير قندهار و هلمند مي روند تا مزدوري كنند و در چند سال اخير، شماري از جوانان راه دور سفر و كار به ايـران را هم پيش مي گيرند. بعد از سال 1352 ش. براي نخستين بار چند نفر از كاكري / kâkari به ايران رفتند و در بازگشت داستانهاي خوش و رنگيني از آنجا حكايت مي كردند.
زنان در همه ايام سال به كارهاي داخل خانه مشغول اند. نگهداري كودكان، پخت و پز، شست وشو، دوخت و دوز، رشت وبافت و دوختن (دوشيدن) شير و تهيه ماست و روغن و قروت(كشك) از جمله وظايف آنهاست.
اساسي ترين شغلهاي مردان را بزگري، چوپاني و گاوچراني تشكيل مي دهد و در همه كاكري / kâkari تنها دو آهنگر ( در ره نو /ranöw و شيروك باله / širöwak-bâl وجود دارد كه فعاليتهاي جزئي دارند و به رشد حرفه هاي ديگر احتياجي احساس نشده است و هر خانواده تلاش مي كند همه نيازها را به دست خود رفع نمايد.
گفتني است كه از ده تا پانزده سال پيش تعداد معلمان كاكري / kâkari افزايش يافت و شماري از شاگردان «مكتب صاحبي» در كابل و هرات در رشته هاي مختلف داراي تحصيلات عالي شدند. لكن ادامة جنگ و بروز بي امنيتها، نظام زندگي را بر هم زد و تحصيلكرده ها دور از خانواده هاي خويش در شهرها محصور ماندند و تاثيري در شيوه زندگي مردم نگذاشتند.


او، روشني يه (آب،روشنايي است). (19)
ъöw rošeni-ye.

رود خانة كوچكي كه از خمين / xemin سرچشمه مي گيرد و به سوي غرب از ميان كاكري / kâkari به سوي تيوره / teyvare مي گذرد در خشكساليها نمي تواند زمين هاي زراعتي اطراف خويش را سيراب كند. اين رودخانه در فراخ ساليها، پنج آسياب را در مسير خود به حركت مي آورد كه نيازهاي مردم براي آرد كردن گندم و جو را رفع مي نمايند و به ندرت اتفاق مي افتد كسي به آسيابهاي سخسراي / soxsarây ، سنگن sangon و شين كوت / šinkut مراجعه نمايد.


ــــــــــــــــــــ
(1) از فلكلور كاكري
(2) نام قبلي و غير رسمي «شين كوت»، « ناوة خواجه وجه الدين» بوده است و تا كنون هم در ميان مردم اين نام به گوش مي رسد و در حقيقت نام «شين كوت» در فهم مردم ، صرفاً به آن محلي از اين ناوه دلالت مي كند كه ادارات دولتي در آن قرار دارند.

(3) زماني ارباب حيدر(جوغالك) در محضر حاكم سهواً نام «ناوة هيندو» را بر زبان مي آورد. حاكم از وي طالب جريمه اي مي شود كه قبلاً خود، در اين خصوص تعيين نموده است. ملا حيدر كه در جيبش فقط يك نوت (اسكناس) بزرگ دارد و مي

ـــــــــــــــــــــــــــــ

داند كه حاكم باقيمانده آن را مسترد نخواهد كرد، تسبيح را مي گيرد، بعد از يك محاسبه ساده، برابرِ ارزش پولش، كمله «ناوة هيندو» را با صداي بلند تكرار مي كند و بعداَ نوت را به حاكم تحويل مي دهد….
اكنون مي توان گفت كه تعويض« ناوة هيندو» اصولاً مي تواند پذيرفتني باشد، لكن لازم خواهد بود انتخاب نام جديد از گسترة اسماي آشناي محل و دور از قصدها و تخمينهاي سرسري صورت گيرد. واژة «گلوانه» / golvâne (نوعي درخت) نام زيبا و پذيرفتني به جاي « ناوة هيندوي» سابق خواهد بود. به قول موسفيدان ، زماني تعداد خانه هاي اين محل به حدي زياد بوده كه از «تنگي گلوانه» ـ غرب كاكري ـ تا «خمين» ـ در شرق كاكري ـ ديوارها به هم چسپيده بوده اند...
به جز «تنگي گلوانه»، يك چشمه هم در اينجا به نام« چشمة گلوانه» داريم و با تعميم اين نام خوشاهنگ، «ناوة گلوانه» (ناوة كاكري فعلي) به آن دوران شكفتگي و «رنسانس» خود پيوند خواهد يافت و اسم «ناوة گلوانه» به حق ، همانند اسماي محلات ديگر يك مفهوم قديمي، ناگفتني و تاويل پذير را در خود حفظ خواهد كرد و از تحميل تعابير عندي كه جفايي است بر اهالي و امانت داري نيز پرهيز خواهد شد. گفتني است كه كوه بزرگي در جنوب كاكري نام«كوه هيندو» را براي خود نگهداشته و ذكر آن در زبان مردم محل، القا كنندة معني ديگري جز كوه نمي باشد. اصلاً فهم مردم از «ناوة هيندو» نيز در زمانش، درسطحي بوده كه هيچ نوع كراهتي را همراه نداشته است، گفتني است كه نام فعلي اين ناوه در ميان مردم قبول يكسان نيافته و به شكلهاي گوناگون: «kâkeri»، «kâkori،» و« kâkari» تلفظ مي گردد.
(4) نقل عين عبارات موسفيدان محل
(5) موسفيدان كاكري مي گويند قوم كورك از تبار كيان و پادشاهان اند.
(6) از ضرب المثلهاي كاكري
(7) تا اكنون هم كلمه هاي «حرام خور» و «ظالم» مترادف با «كارمند رسمي» و يا به جاي آن به كار مي روند. سالها پيش هم، مردم با چشم ديگري به سپاهيان و كارمندان دولتي مي ديده اند. زماني، مـلك/ malei مشهور به «ملك سياه» فرزند عبدالوهاب( جوي بافچه) كه نام و اعتباري در محل داشته ،به سربازاني كه از طرف حكومت اعلي پي كاري آمده بودند وقعي نگذاشته ، حتي آنها را متهم به گستاخي در برابر خود كرده و سرزنش نموده بود كه باعث ماجراي بزرگي شد: حاكم ، با دريافت اين خبر، فوراً از مـلك به پادشاه وقت(امير عبدالحمن خان) شكايت نموده و او را متهم به سركشي از دولت كرده بود و در نتيجه مـلك و چند عضو خانواده وي تحت حفاظت گروهي از سپاهيان به كابل اعزام شدند، لكن در آنجا مورد عفو قرار گرفته بودند و پادشاه، قباله اي هم به
مـلك داده بود كه زمينهاي وسيعي را در بر مي گرفت و او بسلامتي و خوشحالي پس از ماهها سفر و مشقت به كاكري باز گشته بود.
(8) يك «چاربيتي» محلي، اندوه غريبي را در رابطه با احداث ساختمان اداري «شين كوت» گزارش مي دهد. كار اين ساختمان بر روستائيان تحميل شده بود و يكي از بيگاران، سوزش شلاقهاي رئيس را كه با گرسنگي و تشنگي «روزه» در آميخته در حافظة جاودان لهجة كاكري حك كرده است:
سفر كردم به سيزدة ماه روزه ببين جانا كه با (در) «شين كوت» چه روزه
بيا جانا كه «شين كوت» ـه ببينيم كه جاي دَرجن/ darjan (شلاق) ـاي رئيس مي سوزه
(9) مير عبدالخالق از سادات غور است كه حدود صد سال پيش مي زيسته است. وي پارة اول قرآن مجيد را تفسير و به نظم درآورده است كه سالها قبل در پاكستان به چاپ رسيده است.
(01) زماني كه مكتب كاكري به شش صنفي ارتقا يافت و سرمعلم در صدد استخدام يك نفر ملازم برآمد، مردم مي گفتند ملازم بايد از خانواده اي انتخاب شود كه سابقة رفت و آمد و كار و آشنايي با ادارات دولتي را داشته باشد.

ـــــــــــــــــــــــــــــ
(11) اينجانب راجع به «مكاتب خانگي غور» تحقيق كرده و در ماهنامه «عرفان» ، شماره اول، سال 1362ش، كابل چاپ نموده ام.
(21) خاله خيري / xeyri كه زن درويش صفت و نيكنامي بود و بعضاَ خوابهايي ميديد و عباراتي در باره گذشته و آينده بر زبان مي آورد، در بارة آيندة شاگردان چيزي گفت كه هيچ كس نمي توانست باور كند: آنها را بعد از پايان تحصيل در ده، به كابل مي برند تا بيشتر تحصيل كنند و سپس از روي يك ديوار بلند به زير مي اندازند.
(31) لقب «خان» در آخر اسم معلمان مي آيد و لقبهاي «ميرزا» و «خان» قبل و بعد از نام «كاتب» ها قرار مي گيرند.
(41) از فلكلور كاكري
(51) «كج خم»: محلي است كه در آنجا به ييلاق مي رفته اند.
(61) ملهم: نام پدر دختر مورد نظر شاعر
(71) از ضرب المثلهاي كاكري
(81) از ضرب الامثلهاي كاكري
(91) از فلكلور كاكري







● فصل دوم


نظام آوايي و واجي

2 ـ 1ـ 1. واكه ها
در لهجة كاكري مي توان هفت واكه با اين ويژگيها تشخيص داد:

يك ـ : â پسيني ، مياني ، گرد، :

فارسي معيار لهجة كاكري
آتش / âtaš âtoš
زاغ / zâγ zâγ
خاله / xâle xâle
كار / kâr kâr شاخ / šâx šâx
دو ـ i : پيشيني، بالايي ، ناگرد :
فارسي معيار لهجة كاكري
خوشحالي/ xošhâli xošeli
مهماني / mehmâni mimoni
سير / sir sir
تير / tir tir
شمشير /šemšir šemšir
سه ـ u : پسيني ، بالايي ، گرد:
فارسي معيار لهجة كاكري
زانو / zânu zönu
عمو / ъamu ъömu
روي / ruy ruy
دو / du du
زور / zur zur

چهار ـ a: پيشيني ، پاييني ، ناگرد :
فارسي معيار لهجة كاكري
كمر / kamar kamar سـر / sar sar
كفتر/ kaftar/ كبوتر/kabutar kaftar خرگوش / xarguš xarguš
پنج ـ e : پيشيني ، بالايي ، ناگرد :
فارسي معيار لهجة كاكري
خشت / xešt xešt
خانه / xâne xâne
گل / gel gel
جنت / jennat jennat

شش ـ o : پسيني ، بالايي ،گرد :
فارسي معيار لهجة كاكري
گل / gol gol
كاكل / kâkol kâkol
دستمزد / dastmozd desmozd
گفتن / goftan goftan
جفت / joft joft

هفت ـ ö : پسيني، مياني ، گرد، :
فارسي معيار لهجة كاكري
تنور / tanur tönur
جوالدوز / javâlduz jölduz
قبول / qabul qöbul
شتاب / šetâb oštöw
هنوز / hanuz hönuz
گاو / gâv göw

در فارسي معيار افغانستان در واژه هايي نظير سيب/ sëb ، شير /šër (حيوان) ، سير/ sër (مقابل گرسنه) و غيره «ياء مجهول» به كار مي رود، اما اين واكه در لهجة كاكري كاربرد ندارد.



ويژگي واكه هاي لهجة كاكري :

يك ـ واكة â لهجة كاكري گاهي بعد از همخوان اول واژه به جاي واكة e يا o فارسي معيار قرار مي گيرد:
الف) فارسي معيار لهجة كاكري
بهار / behâr bâhâr
لحاظ / lehâz lâhâz
نهال / nehâl nâhâl

ب) مهره/ mohre mâre

دو ـ واكة i لهجة كاكري غالباً بعد از همخوان اول كلمه به جاي واكة e فارسي معيار مي نشيند:

فارسي معيار لهجة كاكري
زمين / zemin zimin
امروز / emruz imruz
امسال / emsâl imsâl
بده / bede biti
هندو / hendu hindu
سفيد / sefid sibid

سه ـ بعضاً واكة u لهجة كاكري پس از همخوان آغازين در برابر واكة a و o فارسي معيار قرار مي گيرد:

فارسي معيار لهجة كاكري
گلو /gulu galu
نگون / nagun nugu
جوان / juhun jawân
روان / rawân röwun
چپ / čop čub

چهار ـ در بعضي از موارد واكة a لهجة كاكري به جاي واكة â فارسي معيار بعد از همخوان آغازين و يا در ميان و يا انجام كلمه مي آيد:
فارسي معيار لهجة كاكري
آغاز âγz aγâz
آواز/ âwâz avâz
آباد/ âbâd abâd
قاجار/ qâjâr qajar

پنج ـ در پاره اي از واژه ها واكة o لهجة كاكري در مقابل واكة u يا â يا e و يا a فارسي معيار ديده مي شود:
الف) o در برابر u :
فارسي معيار لهجة كاكري
سو/ su son /so
كوه / kuh ko
ابرو / abru abro
روح / ruh ro

ب) o در برابر â :
فارسي معيار لهجة كاكري
داماد / dâmâd domâd
غلام/ γolâm γolom
جهان / jehân johon
مسلمان / mosalmân meselmon
ج) o در برابر :e
فارسي معيار لهجة كاكري
آلش / ъâleŝ ъâloŝ
بالش / متكا / bâleŝ bâloŝt
غرش / γorreŝ γorroŝ
جنبش / jonbeŝ jomboŝ
زنده / zendeh zonde

د) o در برابر a :
فارسي معيار لهجة كاكري
آتش/ ъâtaŝ ъâtoŝ
شرشر آب/ šaršar-e ъâb šoršor-e ъöw

شش ـ واكه e لهجة كاكري بعضاً پس از همخوان آغازين كلمات در برابر واكة a و زماني در آخر واژه ها در مقابل â فارسي معيار جاي دارد:

الف ) e در برابر :a
فارسي معيار لهجة كاكري
د ست dast / dest / des
چشم/ čašm češm

ب) e در برابر : â
فارسي معيار لهجة كاكري
كالا/ kâlâ kâle
حالا / hâlâ hâle

هفت ـ واكه a يا â و يا i كه در فارسي معيار قبل از u قرار مي گيرند در لهجة كاكري به ö تبديل مي شوند:
الف) ö در برابرa :
فارسي معيار لهجة كاكري
عمو / ъamu ъömu
تنبور / tambur tömbur
تنور / tanur tönur
ديوار / diwâr döwâl

ب) öدر برابر â :
فارسي معيار لهجة كاكري
زانو / zânu zönu
جادو / jâdu jödu
جاروب /jârub jöruf


همخوانها


همخوانهاي لهجة كاكري
مخرج←

تلفظ↓ انفجاري سايشي انفجاري-سايشي لرزشي غنه اي روان

دولبي: آهنگين
بيآهنگ
b

p

m

لب و دنداني:
آهنگين
بيآهنگ

v
f

دنداني :
آهنگين
بيآهنگ
d
t
لثه اي :
آهنگين
بيآهنگ
z

s

r

n


l
لثه اي كامي :
آهنگين
بيآهنگ


ž
š

J
č

كامي :
آهنگين
بيآهنگ
g
k



y
مـلازي :
آهنگين
بيآهنگ
γ
q
حلقي :
آهنگين
بيآهنگ
ъ



h


لهجة كاكري داراي 24 واج همخوان است. حروف عربي «ث ، ص = (س/ s) ؛ ح =( ه /h) ؛ ط، = (ت / t)؛ ظ، ض ، ذ = (ز / z) در لهجة كاكري نيز مانند معيار فارسي معيار تابع ويژگي واجي زبان فارسي اند .
در برخي از موارد، تلفظ «واو»/ v لهجة كاكري به گونة دولبي است و براي نماياندن آن نشانة w به كار رفته است. همچنان تلفظ «دال»/d در بعضي از موارد نوك دنداني و آهنگين است كه با δ ضبظ گرديده است.
ويژگيهاي ديگر همخوانهاي لهجة كاكري بدينگونه اند:

يك ـ افزايشِ ع/ ء /ъ بر سر بعضي از اسمهاي دو تا سه هجايي كه در فارسي معيار با š يا s آغاز مي گردند:

فارسي معيار لهجة كاكري
شتر/šotor ъoštor
شكار/šekâr ъeškâr
ستاره/setâreh ъstâre
شتاب / ъošetâb ъoštöw

دو ـ الف) همخوان مفتوح b بر سرr غير مشدد و پسوند «بان» در لهجة كاكري به v تبديل مي شود و همخوان ساكن b بعد از â و a در ميان و آخر كلمات حذق مي گردد و öw به جاي b و اين واكه ها مي نشيند:

فارسي معيار لهجة كاكري
بردار/ bardâr varδâr
برگرد/ bargard vargard
باغبان / bâγbân bâγvon
شب/ šab šöw
خواب / xâb xöw
آب/ ъâb ъöw
ابر / abr ъöwr
ب) همخوان bدر شماري از كلمات فارسي معيار مانند: زنجبيل/zanjabi و شبدر /šabdar در لهجة كاري به f تبديل مي شود: zanjefil؛ šaftal

سه ـ در آخر كلمة لحاف /lehâf فارسي معيار لهجة كاكري t مي افزايد: lâhâft و به كلماتي مانند : بالش /bâleš و خورش / xoreš كه در فارسي معيار با š پايان مي يابند در لهجة كاكري t افزوده مي شود و واكة e آنها به o تغيير مي نمايد: bâlošt و xorošt

چهار ـ همخوان ساكن t بعد از a در آخر پاره اي از واژه هاي فارسي معيار در لهجة كاكري حذف مي گردد وa آنها به e تعويض مي شود: دست / dast ← des ؛ است / ast ← e
پنج ـ همخوان j در پنج / panj هنگام تركيب با ديگر كلمات در لهجة كاكري از تلفظ مي افتد: پنج روز / panj ruz ← pan ruz ؛ پنجصد / panj sad ← pan sad
شش ـ همخوان ساكن p در آخر كلمه به b تبديل مي شود:
فارسي معيار لهجة كاكري
گپ/ gap gab
چاپ/ čâp čâb
توپ /tup tub

اما در صورت جمع و يا مضاف بودن اين كلمات و كلمات مشابه، بار ديگر تلفظ p ظاهر مي گردد.

هفت ـ الف ) تلفظ d گاهي نوك دنداني است:
فارسي معيار لهجة كاكري
بادار / bâdâr bâδâr
مادر/mâdar mâδar
نادر / nâder nâδer
ب ) در موارد محدودي همخوان d فارسي معيار در لهجة كاكري به t تبديل مي شود ، مانند : بده/ bede (در فارسي معيار) و biti ( لهجة كاكري) و يا دگمه / dogme در فارسي معيار و tugme در لهجة كاري . در تلفظ كلمات: استاد/ ostâd و خدمت/xedmat (فارسي معيار) به z تغيير مي كند: ostâz xezmat
ج ) همخوان از آخر بعضي از كلمات حذف مي شود و در آخر بعضي از كلمات افزوده مي گردد:
فارسي معيار لهجة كاكري
گوسفند / gusfand guspan
چند /čand čan
كليد / kelid kili
سن / sen send
جن / jen jend
چمن /čaman čamand

هشت ـ درپاره اي از موارد همخوان z فارسي معيار در لهجة كاكري به s تبديل مي شود:
تموز / tamuz ← tömus يا : تذكره (شناسنامه) / tazkare ← taskare

نـه ـ همخوان r بعضاَ در ميان كلمه ها به l تبديل مي شود:
فارسي معيار لهجة كاكري
تراشه/ tarâše talâše
ترخان/ tarxân talxon
رخساره /roxsâre roxsâle

ده ـ همخوان ž در آغاز و ميان بعضي از كلمه ها به j تبديل مي شود:

فارسي معيار لهجة كاكري
مژه/ može maje
ژاله / žâle jâle
پژمرده / pažmorde pajmorde

يازده ـ همخوان s از واژة مسجد / masjed ( فارسي معيار) در لهجة كاكري حذف مي شود ؛ همخوان j در آن به č و همخوان d به t تغيير مي يابد : mačet

دوازده ـ هخموانهاي ъ و h از آخر كلمات فارسي معيار در كلمات نظير : جمع / jamъ ؛ سعي / sъy ، تحويل / tahvil ، كهنه / kohneh در لهجة كاكري حذف مي شوند و اين شكلها را اختيار مي نمايند: jam ؛ say ؛ tavil ؛ kâne

سيزده ـ همخوان ъ در آغاز كلمات بعضاَ به h تغيير مي يابد:
فارسي معيار لهجة كاكري
انبر/ anbor hâmbor
انبان / anbân hâmbon
آسان / âsân hâson

چهارده ـ تلفظ γ و q در لهجه كاكري برخلاف فارسي معيار (ايران) از يكديگر تفاوت دارند، اما در مقايسه با فارسي معيار افغانستان گاهي به جاي يكديگر قرار مي گيرند:

فارسي معيار لهجة كاكري
قيمت/ qemmat γemmat
قلندر/ qalanar γalanδar
قاعده/ qâedeh γeyδe
غنچه/ا γonče qonče
قشلاق / qešlâq qešlâγ

پانزده ـ در بعضي از كلمات همخوان q مانند x تلفظ مي شود:

فارسي معيار لهجة كاكري
وقت / waqt vaxt
عرقچين / ъaraqčin ъarexčin
نقص noqs / noxs

شانزده ـ الف) همخوان f بعد از واكة آغازين ъ مفتوح بعضاَ در لهجة كاكري حذف مي گردد و a نيز تغييركرده و در نتيجه öwبه وجود مي آيد:
فارسي معيار لهجة كاكري
افغانستان/ ъafγânestân ъöwγâneston
افغان /ъafγân ъöwγon
افغاني/ ъafγâni ъöwγoni
افسار / ъafsâr ъöwsâr
ب ) اين همخوان در واژة لفظ / lafz فارسي معيار به b و در كلمات مانند فاليز /fâliz و گوسفند/ gusfand به p تحويل مي گردد و كلمه هاي : labz ؛ peliz ؛ guspan را در لهجة كاكري مي سازد.

هفده ـ همخوان k در كلمه يك/ yak فارسي معيار در لهجة كاكري به g تبديل مي شود و به صورت yag تلفظ مي گردد.

هجده ـ در آخر بعضي از كلمات مضموم يك هجايي كه با mپايان يافته و پيش از آن واكه o قرار دارد در لهجة كاكري b مي چسپد:

فارسي معيار لهجة كاكري
سم / som somb
دم/ dom domb
خم/ xom xomb

نزده ـ همخوان ساكن n غالباً در آخر كلمه در لهجه كاكري حذف مي گردد و گاهي در ميان كلمه به m تغيير مي كند:

فارسي معيار لهجة كاري
روغن/ roγan roγa
زمين/ zemin zimi
كلان ، بزرگ/bozorg /kalân kalo
جنبيدن/ jonbidan jombian
دمبه / donbeh dombe
پمبه/ ponbeh pombe


واكه هاي دوگانه:
الف) uy :
فارسي معيار لهجة كاكري
روي/ ruy ruy
موي/ muy muy
جوي / juy juy
شوي / شوهر /šuy /šawhar šuy

ب) ây :
فارسي معيار لهجة كاكري
پاي / pây pây
جاي/ jây jây
چاي /čây čây

ج)ay:
فارسي معيار لهجة كاكري
سعي / saъy say
وحي/ wahy way
نهي / nahy nay

د) ey :
فارسي معيار لهجة كاكري
خيمه / xeyme xeyme
عليحده / aleyhede aleyde
خير / xeyr xeyr
ﻫ)oy:
فارسي معيار لهجة كاكري
عروسِ احمد / arus-e ahmad sono-y amad
طالعِ نيك/ tâle-i nik tâlo-y nik
ابروي سياه / yi siyâh -abru abro-y siyâ

در مثالهاي oy كلمات عروس / sono ، طالع / tâlo و ابرو / abro در مقام مضاف قرار دارند.

و ) ъöw:
فارسي معيار لهجة كاكري
شتاب / šetâb ъoštöw
همين طور / hemintawr hantöw
سيماب / simâb simöw
گاو / gâw göw
















فصل سوم

صـرف
3 ـ 1. اسم
3 ـ 1ـ1. نشانه هاي جمع در آخر اسم مي آيند و اينها اند:‌ â ، ya، hâ :

يك ـ نشانة â به واژه هاي مختوم به همخوان و واكة u مي پيوندد:

الف) واژه هاي مختوم به همخوان:
فارسي معيار(مفرد←جمع) لهجة كاكري(جمع →مفرد)
آدم ← آدمها/ âδam ← âδam-hâ →âδamâ âδam
چشم ← چشمها/ čašm ← čašm-hâ češm→češm-â
دست← دستها/← dast dast-hâ dest-â dest→ / des
مانند « češm-â » و « dest-â » در اين بيت:
« چشما/ češm-â و دستا/dest-â » در اين بيت محلي نيز به كار رفته اند:
«سيه موي» ( نام ) غد بلن (قد بلند) گردن بلوري
به چشما (چشمها) سرمه و دستا(دستها) به چوري (دستواره) (1)
siya muy γad belan gardan bulur-i
be češm-â sorme wo dest-â be čuri

زمين ← زمينها/ zemin ← zemin-hâ zimi→ zimin-â

همخوان n ساكن كه در آخر كلمات مثلاً: zemin حذف مي شود، در شكل جمع دو باره ظاهر مي گردد.
ب) واژه هاي مختوم به u:
فارسي معيار لهجة كاكري
خالو، دائي← خالوها، دائيها/ xâlu ← xâlu-hâ xölu-â → xölu
آلو← آلوها/ ъâlu-hâ ← ъâlu ъölu-â → ъölu
يابو ← يابوها / yâbu ← yâbu → yâbu -â yâbu-hâ

در شكل جمع كلماتيكه با uپايان مي يابند تلفظ نشانه جمع â با u در مي آميزد و صدايuwâ در آخر كلمه شنيده مي شود.

دو ـ نشانة yâ به اسمهايي مي پيوندند كه با iپايان يافته با شند:
فارسي معيار( مفرد ← جمع) لهجة كاكري(جمع→ مفرد)
كليد← كليدها/ kilid –hâ ← kilid kili-yâ → kili
كشتي ← كشتي ها/ kešti hâ ← - kešti kešti-yâ → kešti
قاضي← قاضيها/ qâzi ← qâzi-hâ γezi→ qezi-yâ
پري ← پريها /pari ← pari- hâ pari → pari- yâ

سه ـ نشانة hâدر آخر اسمهايي مي چسسپد كه با e ، h و يا â پايان يافته باشند:

فارسي معيار(مفرد←جمع) لهجة كاكري( جمع→مفرد)
خيمه ← خيمه ها/ xeyme-hâ ← xeyme xeyme→ xeyme-hâ
ماه← ماهها/ mâh-hâ ← mâh mâ→ mâ-hâ
بره ← بره ها/h-hâ ← barre barreh barre→ barre-hâ
جا ← جاها/ jâ jâ-hâ ← jâ → jâ-hâ

كلمه اجداد/ ajdâd كه جمع عربي است در لهجه كاكري بار ديگر علامت جمع مي پذيرد و به شكل ajdâδâ مور استفاده قرار مي گيرد و كلمه اولاد/ ъöwlâd در اين لهجه هم به معني مفرد و هم به مفهوم جمع كار برد دارد.


3 ـ 1 ـ 2. نشانة اضافه
يك .ـ غالباً اسمهايي كه با همخوان ختم مي شوند نشانة اضافه نمي گيرند:

فارسي معيار لهجة كاكري
سرِ بام / sar-i bom sar-bom
كنارِ درخت / kenâr-i qeračt kenâr-qeračt
قوطي چاي/ qutti-i čây qutti-čây
سرِ راه / sar-i râh sar-ra
زمين من / zemin- i man zimin- me
خاك سفيد / xâk- i sefid xâk-sibid
نام من / nâm – i man nom- me

دو ـ گاهي نشانة اضافة iبعد از اسمهاي مختوم به همخوان قرار مي گيرد:

فارسي معيار لهجة كاكري
دست ِ راست / dest-i râst dest-i râst
ملك ِ خدا / molk-i xodâ molk-i xoδâ
چشم بد دور! / čašm-i bad dur ! češm-i bad dur !
اسپ سياه / asp-i siyâh asp-i siyâ
سه ـ نشانةy به اسمهايي مي چسپد كه با â يا u ياo يا e و يا a پايان مي يابند:

الف) اسمهاي مختوم به â:
فارسي معيار لهجة كاكري
صداي خوش / -yi xoš sadâ -y xoš saδâ
عصاي آهني/ hasâ-yi âheni hasâ-y âheni
فرداي قيامت / fardâ-yi qiyâmat fardâ-y γiyâmad
خداي ناديده / xodâ-yi nâdide (2) xoδây nâdiδe

ب) اسمهاي مختوم به u:
فارسي معيار لهجة كاكري
گلوي آسياب / gulu-yi âssiyâb gulu-y essiyâ
عموي من/ ъâmu-yi man ъömu-y me
پاروي نو/ pâuy-i naw pöru-y nöw
چاقوي كهنه / čâqu-i kohne čöγu-y kâne

ج) اسمهاي مختوم به o :
فارسي معيار لهجة كاكري
ابروي كج / abru-i kaj abrö-y kaj
خارش پاي/ xâreš-i pây (3) andö-y pây
طالعِ نيك/ tâleъ-i nik tâlö-y nik
كوه غم / kuh-i γam ko-y qam
د) اسمهاي مختوم به e :
فارسي معيار لهجة كاكري
خانة كعبه/ xâne-i kъbe xâne-y kabe
دستة گل / deste-i gol deste-y gol
كوزة آب/ kuze-i ъâb kuze-y ъöw
بيشة دور / biše-i dur biše-y dur

ه ) اسمهاي مختوم بهa :
فارسي معيار لهجة كاكري
راهِ دور / râh-i dur ra-y dur
چاهِ تاريك / čâ-i târik ča-y terik
بنِ چاه / bone-i čâh ta-y ča
كلاه زرين / kolâh-i zarrin kolâ-y zeri

گفتني است كه در سرودهاي محلي كاكري از اشكال اضافي زبان معيار نيز استفاده شده است و بايد افزود كه در گفتار كابل نشان اضافه iو در گفتار هرات e است و زبان معيار نيز بيشتر متكي و متمايل به تلفظ كابل و i مي باشد.


3 ـ 1 ـ 3. نشانة معرفه و نكره

يك ـ نشانة معرفه:
در لهجة كاكري، علامت معرفه وجود ندارد و تنها واژه بست eke يا (ke كه به كلمه dextar(doxtar ) مي پيوندد ) اگر در آخر كلمه هاي mard ، zan و dextar ( doxtdar ) بيايد آنها را معرفه مي سازد:

مردكه / marδ-eke
زنكه/ zan-eke
دختركه/ dextar-ke /dextar-eke

دو ـ نشانة نكره:
واژه بست i در آخر اسم مي پيوندد و آن را نكره مي سازد. غالباً اسم پيش از نشانة نكره، k مي گيرد:

فارسي معيار لهجة كاكري
ابركي آمد نم نم كرد ( باريد)؛ ъöwrak-i âmad nam nam kad
ъbrak-i âmad nam nam kard
بادكي آمد جاروب كرد؛ bâdak-i âmad jöruf kad
bâdak-i âmad jörub kard
اشتري آمد خسپيد. (4 ) ъoštor-i âmad jok zad
ъoštor-i âmad xospid

الف) بيشتر اوقات yeg، heyg ، hey بر سر اسماي نكره قرار مي گيرند:

فارسي معيار لهجة كاكري
يك كسي مي آيد/ yak kas-i miâyad. yeyg kas-i miyâye.
يك كسي مي آيد / yak kas-i miâyad kas-i miyâye. heyg
يك كسي مي آيد / yak kas-i miâyad (5) . hey kas-i miyâye

ب) غالباً پيش از نشان نكره، اسم مهمل قرار مي گيرد:
كس مسي / kas mas-i
چيز ميزي /čiz miz-i


3 ـ 2 . ضمير

3 ـ 2 ـ 1. ضمير شخصي
يك ـ ضماير شخصي آزاد:
فارسي معيار لهجة كاكري



● فصل دوم


نظام آوايي و واجي

2 ـ 1ـ 1. واكه ها
در لهجة كاكري مي توان هفت واكه با اين ويژگيها تشخيص داد:

يك ـ : â پسيني ، مياني ، گرد، :

فارسي معيار لهجة كاكري
آتش / âtaš âtoš
زاغ / zâγ zâγ
خاله / xâle xâle
كار / kâr kâr شاخ / šâx šâx
دو ـ i : پيشيني، بالايي ، ناگرد :
فارسي معيار لهجة كاكري
خوشحالي/ xošhâli xošeli
مهماني / mehmâni mimoni
سير / sir sir
تير / tir tir
شمشير /šemšir šemšir
سه ـ u : پسيني ، بالايي ، گرد:
فارسي معيار لهجة كاكري
زانو / zânu zönu
عمو / ъamu ъömu
روي / ruy ruy
دو / du du
زور / zur zur

چهار ـ a: پيشيني ، پاييني ، ناگرد :
فارسي معيار لهجة كاكري
كمر / kamar kamar سـر / sar sar
كفتر/ kaftar/ كبوتر/kabutar kaftar خرگوش / xarguš xarguš
پنج ـ e : پيشيني ، بالايي ، ناگرد :
فارسي معيار لهجة كاكري
خشت / xešt xešt
خانه / xâne xâne
گل / gel gel
جنت / jennat jennat

شش ـ o : پسيني ، بالايي ،گرد :
فارسي معيار لهجة كاكري
گل / gol gol
كاكل / kâkol kâkol
دستمزد / dastmozd desmozd
گفتن / goftan goftan
جفت / joft joft

هفت ـ ö : پسيني، مياني ، گرد، :
فارسي معيار لهجة كاكري
تنور / tanur tönur
جوالدوز / javâlduz jölduz
قبول / qabul qöbul
شتاب / šetâb oštöw
هنوز / hanuz hönuz
گاو / gâv göw

در فارسي معيار افغانستان در واژه هايي نظير سيب/ sëb ، شير /šër (حيوان) ، سير/ sër (مقابل گرسنه) و غيره «ياء مجهول» به كار مي رود، اما اين واكه در لهجة كاكري كاربرد ندارد.



ويژگي واكه هاي لهجة كاكري :

يك ـ واكة â لهجة كاكري گاهي بعد از همخوان اول واژه به جاي واكة e يا o فارسي معيار قرار مي گيرد:
الف) فارسي معيار لهجة كاكري
بهار / behâr bâhâr
لحاظ / lehâz lâhâz
نهال / nehâl nâhâl

ب) مهره/ mohre mâre

دو ـ واكة i لهجة كاكري غالباً بعد از همخوان اول كلمه به جاي واكة e فارسي معيار مي نشيند:

فارسي معيار لهجة كاكري
زمين / zemin zimin
امروز / emruz imruz
امسال / emsâl imsâl
بده / bede biti
هندو / hendu hindu
سفيد / sefid sibid

سه ـ بعضاً واكة u لهجة كاكري پس از همخوان آغازين در برابر واكة a و o فارسي معيار قرار مي گيرد:

فارسي معيار لهجة كاكري
گلو /gulu galu
نگون / nagun nugu
جوان / juhun jawân
روان / rawân röwun
چپ / čop čub

چهار ـ در بعضي از موارد واكة a لهجة كاكري به جاي واكة â فارسي معيار بعد از همخوان آغازين و يا در ميان و يا انجام كلمه مي آيد:
فارسي معيار لهجة كاكري
آغاز âγz aγâz
آواز/ âwâz avâz
آباد/ âbâd abâd
قاجار/ qâjâr qajar

پنج ـ در پاره اي از واژه ها واكة o لهجة كاكري در مقابل واكة u يا â يا e و يا a فارسي معيار ديده مي شود:
الف) o در برابر u :
فارسي معيار لهجة كاكري
سو/ su son /so
كوه / kuh ko
ابرو / abru abro
روح / ruh ro

ب) o در برابر â :
فارسي معيار لهجة كاكري
داماد / dâmâd domâd
غلام/ γolâm γolom
جهان / jehân johon
مسلمان / mosalmân meselmon
ج) o در برابر :e
فارسي معيار لهجة كاكري
آلش / ъâleŝ ъâloŝ
بالش / متكا / bâleŝ bâloŝt
غرش / γorreŝ γorroŝ
جنبش / jonbeŝ jomboŝ
زنده / zendeh zonde

د) o در برابر a :
فارسي معيار لهجة كاكري
آتش/ ъâtaŝ ъâtoŝ
شرشر آب/ šaršar-e ъâb šoršor-e ъöw

شش ـ واكه e لهجة كاكري بعضاً پس از همخوان آغازين كلمات در برابر واكة a و زماني در آخر واژه ها در مقابل â فارسي معيار جاي دارد:

الف ) e در برابر :a
فارسي معيار لهجة كاكري
د ست dast / dest / des
چشم/ čašm češm

ب) e در برابر : â
فارسي معيار لهجة كاكري
كالا/ kâlâ kâle
حالا / hâlâ hâle

هفت ـ واكه a يا â و يا i كه در فارسي معيار قبل از u قرار مي گيرند در لهجة كاكري به ö تبديل مي شوند:
الف) ö در برابرa :
فارسي معيار لهجة كاكري
عمو / ъamu ъömu
تنبور / tambur tömbur
تنور / tanur tönur
ديوار / diwâr döwâl

ب) öدر برابر â :
فارسي معيار لهجة كاكري
زانو / zânu zönu
جادو / jâdu jödu
جاروب /jârub jöruf


همخوانها


همخوانهاي لهجة كاكري
مخرج←

تلفظ↓ انفجاري سايشي انفجاري-سايشي لرزشي غنه اي روان

دولبي: آهنگين
بيآهنگ
b

p

m

لب و دنداني:
آهنگين
بيآهنگ

v
f

دنداني :
آهنگين
بيآهنگ
d
t
لثه اي :
آهنگين
بيآهنگ
z

s

r

n


l
لثه اي كامي :
آهنگين
بيآهنگ


ž
š

J
č

كامي :
آهنگين
بيآهنگ
g
k



y
مـلازي :
آهنگين
بيآهنگ
γ
q
حلقي :
آهنگين
بيآهنگ
ъ



h


لهجة كاكري داراي 24 واج همخوان است. حروف عربي «ث ، ص = (س/ s) ؛ ح =( ه /h) ؛ ط، = (ت / t)؛ ظ، ض ، ذ = (ز / z) در لهجة كاكري نيز مانند معيار فارسي معيار تابع ويژگي واجي زبان فارسي اند .
در برخي از موارد، تلفظ «واو»/ v لهجة كاكري به گونة دولبي است و براي نماياندن آن نشانة w به كار رفته است. همچنان تلفظ «دال»/d در بعضي از موارد نوك دنداني و آهنگين است كه با δ ضبظ گرديده است.
ويژگيهاي ديگر همخوانهاي لهجة كاكري بدينگونه اند:

يك ـ افزايشِ ع/ ء /ъ بر سر بعضي از اسمهاي دو تا سه هجايي كه در فارسي معيار با š يا s آغاز مي گردند:

فارسي معيار لهجة كاكري
شتر/šotor ъoštor
شكار/šekâr ъeškâr
ستاره/setâreh ъstâre
شتاب / ъošetâb ъoštöw

دو ـ الف) همخوان مفتوح b بر سرr غير مشدد و پسوند «بان» در لهجة كاكري به v تبديل مي شود و همخوان ساكن b بعد از â و a در ميان و آخر كلمات حذق مي گردد و öw به جاي b و اين واكه ها مي نشيند:

فارسي معيار لهجة كاكري
بردار/ bardâr varδâr
برگرد/ bargard vargard
باغبان / bâγbân bâγvon
شب/ šab šöw
خواب / xâb xöw
آب/ ъâb ъöw
ابر / abr ъöwr
ب) همخوان bدر شماري از كلمات فارسي معيار مانند: زنجبيل/zanjabi و شبدر /šabdar در لهجة كاري به f تبديل مي شود: zanjefil؛ šaftal

سه ـ در آخر كلمة لحاف /lehâf فارسي معيار لهجة كاكري t مي افزايد: lâhâft و به كلماتي مانند : بالش /bâleš و خورش / xoreš كه در فارسي معيار با š پايان مي يابند در لهجة كاكري t افزوده مي شود و واكة e آنها به o تغيير مي نمايد: bâlošt و xorošt

چهار ـ همخوان ساكن t بعد از a در آخر پاره اي از واژه هاي فارسي معيار در لهجة كاكري حذف مي گردد وa آنها به e تعويض مي شود: دست / dast ← des ؛ است / ast ← e
پنج ـ همخوان j در پنج / panj هنگام تركيب با ديگر كلمات در لهجة كاكري از تلفظ مي افتد: پنج روز / panj ruz ← pan ruz ؛ پنجصد / panj sad ← pan sad
شش ـ همخوان ساكن p در آخر كلمه به b تبديل مي شود:
فارسي معيار لهجة كاكري
گپ/ gap gab
چاپ/ čâp čâb
توپ /tup tub

اما در صورت جمع و يا مضاف بودن اين كلمات و كلمات مشابه، بار ديگر تلفظ p ظاهر مي گردد.

هفت ـ الف ) تلفظ d گاهي نوك دنداني است:
فارسي معيار لهجة كاكري
بادار / bâdâr bâδâr
مادر/mâdar mâδar
نادر / nâder nâδer
ب ) در موارد محدودي همخوان d فارسي معيار در لهجة كاكري به t تبديل مي شود ، مانند : بده/ bede (در فارسي معيار) و biti ( لهجة كاكري) و يا دگمه / dogme در فارسي معيار و tugme در لهجة كاري . در تلفظ كلمات: استاد/ ostâd و خدمت/xedmat (فارسي معيار) به z تغيير مي كند: ostâz xezmat
ج ) همخوان از آخر بعضي از كلمات حذف مي شود و در آخر بعضي از كلمات افزوده مي گردد:
فارسي معيار لهجة كاكري
گوسفند / gusfand guspan
چند /čand čan
كليد / kelid kili
سن / sen send
جن / jen jend
چمن /čaman čamand

هشت ـ درپاره اي از موارد همخوان z فارسي معيار در لهجة كاكري به s تبديل مي شود:
تموز / tamuz ← tömus يا : تذكره (شناسنامه) / tazkare ← taskare

نـه ـ همخوان r بعضاَ در ميان كلمه ها به l تبديل مي شود:
فارسي معيار لهجة كاكري
تراشه/ tarâše talâše
ترخان/ tarxân talxon
رخساره /roxsâre roxsâle

ده ـ همخوان ž در آغاز و ميان بعضي از كلمه ها به j تبديل مي شود:

فارسي معيار لهجة كاكري
مژه/ može maje
ژاله / žâle jâle
پژمرده / pažmorde pajmorde

يازده ـ همخوان s از واژة مسجد / masjed ( فارسي معيار) در لهجة كاكري حذف مي شود ؛ همخوان j در آن به č و همخوان d به t تغيير مي يابد : mačet

دوازده ـ هخموانهاي ъ و h از آخر كلمات فارسي معيار در كلمات نظير : جمع / jamъ ؛ سعي / sъy ، تحويل / tahvil ، كهنه / kohneh در لهجة كاكري حذف مي شوند و اين شكلها را اختيار مي نمايند: jam ؛ say ؛ tavil ؛ kâne

سيزده ـ همخوان ъ در آغاز كلمات بعضاَ به h تغيير مي يابد:
فارسي معيار لهجة كاكري
انبر/ anbor hâmbor
انبان / anbân hâmbon
آسان / âsân hâson

چهارده ـ تلفظ γ و q در لهجه كاكري برخلاف فارسي معيار (ايران) از يكديگر تفاوت دارند، اما در مقايسه با فارسي معيار افغانستان گاهي به جاي يكديگر قرار مي گيرند:

فارسي معيار لهجة كاكري
قيمت/ qemmat γemmat
قلندر/ qalanar γalanδar
قاعده/ qâedeh γeyδe
غنچه/ا γonče qonče
قشلاق / qešlâq qešlâγ

پانزده ـ در بعضي از كلمات همخوان q مانند x تلفظ مي شود:

فارسي معيار لهجة كاكري
وقت / waqt vaxt
عرقچين / ъaraqčin ъarexčin
نقص noqs / noxs

شانزده ـ الف) همخوان f بعد از واكة آغازين ъ مفتوح بعضاَ در لهجة كاكري حذف مي گردد و a نيز تغييركرده و در نتيجه öwبه وجود مي آيد:
فارسي معيار لهجة كاكري
افغانستان/ ъafγânestân ъöwγâneston
افغان /ъafγân ъöwγon
افغاني/ ъafγâni ъöwγoni
افسار / ъafsâr ъöwsâr
ب ) اين همخوان در واژة لفظ / lafz فارسي معيار به b و در كلمات مانند فاليز /fâliz و گوسفند/ gusfand به p تحويل مي گردد و كلمه هاي : labz ؛ peliz ؛ guspan را در لهجة كاكري مي سازد.

هفده ـ همخوان k در كلمه يك/ yak فارسي معيار در لهجة كاكري به g تبديل مي شود و به صورت yag تلفظ مي گردد.

هجده ـ در آخر بعضي از كلمات مضموم يك هجايي كه با mپايان يافته و پيش از آن واكه o قرار دارد در لهجة كاكري b مي چسپد:

فارسي معيار لهجة كاكري
سم / som somb
دم/ dom domb
خم/ xom xomb

نزده ـ همخوان ساكن n غالباً در آخر كلمه در لهجه كاكري حذف مي گردد و گاهي در ميان كلمه به m تغيير مي كند:

فارسي معيار لهجة كاري
روغن/ roγan roγa
زمين/ zemin zimi
كلان ، بزرگ/bozorg /kalân kalo
جنبيدن/ jonbidan jombian
دمبه / donbeh dombe
پمبه/ ponbeh pombe


واكه هاي دوگانه:
الف) uy :
فارسي معيار لهجة كاكري
روي/ ruy ruy
موي/ muy muy
جوي / juy juy
شوي / شوهر /šuy /šawhar šuy

ب) ây :
فارسي معيار لهجة كاكري
پاي / pây pây
جاي/ jây jây
چاي /čây čây

ج)ay:
فارسي معيار لهجة كاكري
سعي / saъy say
وحي/ wahy way
نهي / nahy nay

د) ey :
فارسي معيار لهجة كاكري
خيمه / xeyme xeyme
عليحده / aleyhede aleyde
خير / xeyr xeyr
ﻫ)oy:
فارسي معيار لهجة كاكري
عروسِ احمد / arus-e ahmad sono-y amad
طالعِ نيك/ tâle-i nik tâlo-y nik
ابروي سياه / yi siyâh -abru abro-y siyâ

در مثالهاي oy كلمات عروس / sono ، طالع / tâlo و ابرو / abro در مقام مضاف قرار دارند.

و ) ъöw:
فارسي معيار لهجة كاكري
شتاب / šetâb ъoštöw
همين طور / hemintawr hantöw
سيماب / simâb simöw
گاو / gâw göw
















فصل سوم

صـرف
3 ـ 1. اسم
3 ـ 1ـ1. نشانه هاي جمع در آخر اسم مي آيند و اينها اند:‌ â ، ya، hâ :

يك ـ نشانة â به واژه هاي مختوم به همخوان و واكة u مي پيوندد:

الف) واژه هاي مختوم به همخوان:
فارسي معيار(مفرد←جمع) لهجة كاكري(جمع →مفرد)
آدم ← آدمها/ âδam ← âδam-hâ →âδamâ âδam
چشم ← چشمها/ čašm ← čašm-hâ češm→češm-â
دست← دستها/← dast dast-hâ dest-â dest→ / des
مانند « češm-â » و « dest-â » در اين بيت:
« چشما/ češm-â و دستا/dest-â » در اين بيت محلي نيز به كار رفته اند:
«سيه موي» ( نام ) غد بلن (قد بلند) گردن بلوري
به چشما (چشمها) سرمه و دستا(دستها) به چوري (دستواره) (1)
siya muy γad belan gardan bulur-i
be češm-â sorme wo dest-â be čuri

زمين ← زمينها/ zemin ← zemin-hâ zimi→ zimin-â

همخوان n ساكن كه در آخر كلمات مثلاً: zemin حذف مي شود، در شكل جمع دو باره ظاهر مي گردد.
ب) واژه هاي مختوم به u:
فارسي معيار لهجة كاكري
خالو، دائي← خالوها، دائيها/ xâlu ← xâlu-hâ xölu-â → xölu
آلو← آلوها/ ъâlu-hâ ← ъâlu ъölu-â → ъölu
يابو ← يابوها / yâbu ← yâbu → yâbu -â yâbu-hâ

در شكل جمع كلماتيكه با uپايان مي يابند تلفظ نشانه جمع â با u در مي آميزد و صدايuwâ در آخر كلمه شنيده مي شود.

دو ـ نشانة yâ به اسمهايي مي پيوندند كه با iپايان يافته با شند:
فارسي معيار( مفرد ← جمع) لهجة كاكري(جمع→ مفرد)
كليد← كليدها/ kilid –hâ ← kilid kili-yâ → kili
كشتي ← كشتي ها/ kešti hâ ← - kešti kešti-yâ → kešti
قاضي← قاضيها/ qâzi ← qâzi-hâ γezi→ qezi-yâ
پري ← پريها /pari ← pari- hâ pari → pari- yâ

سه ـ نشانة hâدر آخر اسمهايي مي چسسپد كه با e ، h و يا â پايان يافته باشند:

فارسي معيار(مفرد←جمع) لهجة كاكري( جمع→مفرد)
خيمه ← خيمه ها/ xeyme-hâ ← xeyme xeyme→ xeyme-hâ
ماه← ماهها/ mâh-hâ ← mâh mâ→ mâ-hâ
بره ← بره ها/h-hâ ← barre barreh barre→ barre-hâ
جا ← جاها/ jâ jâ-hâ ← jâ → jâ-hâ

كلمه اجداد/ ajdâd كه جمع عربي است در لهجه كاكري بار ديگر علامت جمع مي پذيرد و به شكل ajdâδâ مور استفاده قرار مي گيرد و كلمه اولاد/ ъöwlâd در اين لهجه هم به معني مفرد و هم به مفهوم جمع كار برد دارد.


3 ـ 1 ـ 2. نشانة اضافه
يك .ـ غالباً اسمهايي كه با همخوان ختم مي شوند نشانة اضافه نمي گيرند:

فارسي معيار لهجة كاكري
سرِ بام / sar-i bom sar-bom
كنارِ درخت / kenâr-i qeračt kenâr-qeračt
قوطي چاي/ qutti-i čây qutti-čây
سرِ راه / sar-i râh sar-ra
زمين من / zemin- i man zimin- me
خاك سفيد / xâk- i sefid xâk-sibid
نام من / nâm – i man nom- me

دو ـ گاهي نشانة اضافة iبعد از اسمهاي مختوم به همخوان قرار مي گيرد:

فارسي معيار لهجة كاكري
دست ِ راست / dest-i râst dest-i râst
ملك ِ خدا / molk-i xodâ molk-i xoδâ
چشم بد دور! / čašm-i bad dur ! češm-i bad dur !
اسپ سياه / asp-i siyâh asp-i siyâ
سه ـ نشانةy به اسمهايي مي چسپد كه با â يا u ياo يا e و يا a پايان مي يابند:

الف) اسمهاي مختوم به â:
فارسي معيار لهجة كاكري
صداي خوش / -yi xoš sadâ -y xoš saδâ
عصاي آهني/ hasâ-yi âheni hasâ-y âheni
فرداي قيامت / fardâ-yi qiyâmat fardâ-y γiyâmad
خداي ناديده / xodâ-yi nâdide (2) xoδây nâdiδe

ب) اسمهاي مختوم به u:
فارسي معيار لهجة كاكري
گلوي آسياب / gulu-yi âssiyâb gulu-y essiyâ
عموي من/ ъâmu-yi man ъömu-y me
پاروي نو/ pâuy-i naw pöru-y nöw
چاقوي كهنه / čâqu-i kohne čöγu-y kâne

ج) اسمهاي مختوم به o :
فارسي معيار لهجة كاكري
ابروي كج / abru-i kaj abrö-y kaj
خارش پاي/ xâreš-i pây (3) andö-y pây
طالعِ نيك/ tâleъ-i nik tâlö-y nik
كوه غم / kuh-i γam ko-y qam
د) اسمهاي مختوم به e :
فارسي معيار لهجة كاكري
خانة كعبه/ xâne-i kъbe xâne-y kabe
دستة گل / deste-i gol deste-y gol
كوزة آب/ kuze-i ъâb kuze-y ъöw
بيشة دور / biše-i dur biše-y dur

ه ) اسمهاي مختوم بهa :
فارسي معيار لهجة كاكري
راهِ دور / râh-i dur ra-y dur
چاهِ تاريك / čâ-i târik ča-y terik
بنِ چاه / bone-i čâh ta-y ča
كلاه زرين / kolâh-i zarrin kolâ-y zeri

گفتني است كه در سرودهاي محلي كاكري از اشكال اضافي زبان معيار نيز استفاده شده است و بايد افزود كه در گفتار كابل نشان اضافه iو در گفتار هرات e است و زبان معيار نيز بيشتر متكي و متمايل به تلفظ كابل و i مي باشد.


3 ـ 1 ـ 3. نشانة معرفه و نكره

يك ـ نشانة معرفه:
در لهجة كاكري، علامت معرفه وجود ندارد و تنها واژه بست eke يا (ke كه به كلمه dextar(doxtar ) مي پيوندد ) اگر در آخر كلمه هاي mard ، zan و dextar ( doxtdar ) بيايد آنها را معرفه مي سازد:

مردكه / marδ-eke
زنكه/ zan-eke
دختركه/ dextar-ke /dextar-eke

دو ـ نشانة نكره:
واژه بست i در آخر اسم مي پيوندد و آن را نكره مي سازد. غالباً اسم پيش از نشانة نكره، k مي گيرد:

فارسي معيار لهجة كاكري
ابركي آمد نم نم كرد ( باريد)؛ ъöwrak-i âmad nam nam kad
ъbrak-i âmad nam nam kard
بادكي آمد جاروب كرد؛ bâdak-i âmad jöruf kad
bâdak-i âmad jörub kard
اشتري آمد خسپيد. (4 ) ъoštor-i âmad jok zad
ъoštor-i âmad xospid

الف) بيشتر اوقات yeg، heyg ، hey بر سر اسماي نكره قرار مي گيرند:

فارسي معيار لهجة كاكري
يك كسي مي آيد/ yak kas-i miâyad. yeyg kas-i miyâye.
يك كسي مي آيد / yak kas-i miâyad kas-i miyâye. heyg
يك كسي مي آيد / yak kas-i miâyad (5) . hey kas-i miyâye

ب) غالباً پيش از نشان نكره، اسم مهمل قرار مي گيرد:
كس مسي / kas mas-i
چيز ميزي /čiz miz-i


3 ـ 2 . ضمير

3 ـ 2 ـ 1. ضمير شخصي
يك ـ ضماير شخصي آزاد:
فارسي معيار لهجة كاكري



● من / man me
تو/ to to
او / ъu ъu

ما / ماها / mâ/mâ-hâ mâ/mâ-hâ
شما / شماها / -hâ /šomâ / šomâ šomâ-hâ /šomâ
آنها / ъânhâ ъunâ

در لهجة كاكري ضميرهاي išân ، vay و ân وجود ندارد و ضمير ъu براي بيجان نيز به كار مي رود(6):

فارسي معيار لهجة كاكري
آن درخت سيب است/ ъân deraxt-i sib ъst .ъu deraxt-i sib-e
آن قيچي(مقراض) تيز است / ъân qeyči tiz ъst .ъu morγâz tiz-e
آن خانه خاليست / ъân xâne xâlist .ъu xâne xeli-ye
آن راه دور است / ъst ъân râh dur ъu ra dur-e.

3 ـ 2 ـ 2. ضمير اشاره
فارسي معيار لهجة كاكري
اين / ъin ъi
او / ъu ъu
اينها / ъin-hâ ъin-â
آنها / ân-hâ ъun-â

3 ـ 2 ـ 3. ضمير اشاره تاكيدي
فارسي معيار لهجة كاكري
يك ـ همين / hamin hami
دو ـ همان / homân hömu
سه ـ همين / hemin enemi
چهار ـ همان / homân onömu
پنج ـ همين ها / hemin-hâ enemi+ nâ)) enemi-nâ
شش ـ همان ها / homân-hâ (onömu-nâ (onömu+ nâ

3 ـ 2 ـ 4. ضمير مشترك
فارسي معيار لهجة كاكري
خود من/ man xod-i me xod
خودت / xodat xod to
خودش / xodaš xoδ-i yo
خودش / xodaš xoδd yo
خود ما / خودمان / xod-e mân /xod-i mâ xod mâ
خود شما / xod-i šomâ xod šomâ
خودشما / xod-i šomâ xoš šomâ
خود ايشان / xod-i šân xoδ yonâ
خود آنها / xod-i ъânhâ xoš šo

3 ـ 2 ـ 5. ضمير متقابل : خودهم / xod-ham ، هم خو / ham-xo . همديگه / ham-δige ، همديگة خو/ ham-δige-y xo / ، يكديگه/ yakδige ، يكديگة خو/ yakδige-y-xo ،

فارس معيار لهجة كاكري
ما با هم گپ زديم(صحبت كرديم). mâ xod-ham gab zedim.
mâ bâham gap zedim.
ما يكديگر خود را مي شناسيم. mâ ham-xor mišnesim.
mâ yakdigr-i xod râ mišenâsim.
ما همديگر را ديديم. mâ ham-δige-r diδim.
mâ ham-δigar -râ diδim.
ما همديگر خود را ديديم. mâ ham-δige-y-xo-r diδim.
mâ yakdigar xod râ diδim
ما به يكديگر كمك كرديم. mâ yakδige-r komak keδim.
mâ be yakδigar komak kardim.
ما يكديگر خود را كمك كرديم. mâ yakδige-y-xor komak keδim.
mâ yakδigar-i xod râ komak kardim

3 ـ2 ـ6. ضمير پرسشي
فارسي معيار لهجة كاكري
چه / či či
كدام / kodâm kaδom
كه / كي / ki ki

3 ـ 2 ـ 7. ضمير مبهم
فارسي معيار لهجة كاكري
بعضي / baъzi bazi
چيزي/ bazi čizi
يك چيزي/yak čizi yak čizi
فلان / felân felon
فلان كس / kas felân kas felon
فلان و بهمان / felân-o bahmân felon-o bahmon
فلاني / feloni feloni
فلاني و بستاني / bostâni felâni-yo bostoni feloni-yo
همه / hame hame
همه، همگي / hamegi، hame hamegi، hame
كسي / kasi kasi
يك كسي / yak kasi yak kasi
يكي/ yaki yaki

3 ـ 2 ـ 7. ضمير تعييني
فارسي معيار لهجة كاكري
هر / har har
هريك / har yak har yak
هريكي / har yaki har yaki
هركدام / har kadâm har kaδom
هردو / hör du hör δu
هرچه / har či har či
همه / hame hame
تمام / tamâmâ tamom
كُل / kol kol
كُل، تمام /tamâm/ kol kollegi


3ـ 3 ـ صفت

3 ـ 3 ـ 1. صفت قاموسي
يك ـ صفت ساده:
صفت بعد از اسم مي آيد:
فارسي معيار لهجة كاكري
اَب شيرين / ъâb-i širin ъöw-širin
راهِ دور / râh-i dur ra-y-dur
زمين خشك / zimin-i xočk zimin-xočk

دو ـ صفت تفصيلي
صفت تفصيلي(صفت برتر) با صفت ساده + /tar tarak ساخته مي شود:
الف ـ صفت ساده + tar :
فارسي معيار لهجة كاكري
كلان تر، بزرگتر/ kalon-tar/bozprgar-tar kalon-tar
سفيد تر / sefid-tar sibid-tar
سيه تر / siyah-tar siya-tar

ب ـ صفت ساده + tarak :
فارسي معيار لهجة كاكري
كلا نتر، بزرگتر / kalon-tar kalon-tarak
سفيد تر sefid-tar sibid-tarak
سيه تر/ siyah-tar siya-tarak

پسوند tarakدر آخر صفت همچنانكه صفت برتر معمولي را مي سازد، با توجه به سياق كلام مي تواند، نشانگر «حد اقل برتري، و يا در حالت طنز، «حد اعظم برتري» باشد.
در فارسي معيار پسوند «تر» در آخر صفت ساده قرار مي گيرد و صفت عالي(صفت برترين) مي سازد، لكن، در لهجة كاكري hame az يا hamegi az يا kollegi az و يا az gerdegi بر سر صفت برتر قرار مي گيرد تا درجه صفت برترين توصيف شود:

فارسي معيار لهجة كاكري
اين درخت از همه كوچك تر است.
Xor-tar-e. (Hame/ gerdegi /hamegi / kollegi )ъi deračt az
اين كودك از همه هوشيار تراست.
Hušyârtare. (gerdegi /Hame /hamegi / kollegi ) ъi kuδak az
اين سيب از همه شيرين تر است.
širintare. (gerdegi /hame /hamegi / kollegi ) ъi sib az

3 ـ 3 ـ 2. صفت اشاره:
فارسي معيار لهجة كاكري
يك ـ اين/ ъin ъi
اين كفش / ъin kafš köwš ъi
اين پيرهن / ъin pirohan peran
اين بچه / ъin bače ъi bače

فارسي معيار لهجة كاكري
دو ـ آن/ ъân ъu
آن ميش / ъân miš ъu miš
آن ستاره / ъân cetâre estâre ъu
آن سنگ/ ъân sang ъu sang

3 ـ 3 ـ 3. صفت اشاره تاكيدي
فارسي معيار لهجة كاكري
يك ـ همين/ xamin xami
دو ـ همان/ xomân xömu
سه ـ همين /hemin enemi
چهار ـ همان/ homân onömu
پنج ـ همين ها /hemin-hâ enemi-nâ
شش ـ همان ها / homân-hâ onömu-nâ

3 ـ 3 ـ 4. صفت پرسشي
فارسي معيار لهجة كاكري
چه / či či
كدام / kodâm kaδom
كي / ki ki
چند / čand čan
چقدرčiqadr/ čiγδare

3 ـ 3 ـ 5. صفت مبهم
فارسي معيار لهجة كاكري
بعضي / bazi bazi
چيزي/ čizi čizi
يك چيزي/ yak čizi yak čizi
فلان / folân felon
فلان كس / kas folân kas felon
فلان و بهمان / folân-o bahmân felon-o bahmon
فلاني / folâni feloni
فلاني و بستاني / folâni yo bostâni feloni yo bostoni
همه / hame hame
همه، همگي / hamegi، hame hamegi، hame
كسي/ kasi kasi
يك كسي / yak kasi yak kasi
يكي / yaki yaki

3 ـ 4 . عــدد:
….
ــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) از يك «چاربيتي» انور فرزند اكبر گدامدار از زاغه كه حدود 55 سال عمر دارد.
(2) سوگند : «به خداي ناديده قسم!» در كاكري زياد شنيده مي شود.
(3) خاريدن كف پاي، خبر از سفري مي دهد كه شخص پيش رو خواهد داشت.
(4) افسانه «بابه خاركش»، فلكلور كاكري،
(5) گاهي yeyg،heyg، hey پيش از اسمي قرار مي گيرد و نشان شگفتي و يا بيان فوق العادگي است. hey زماني هم قبل از فعل مي آيد و تاكيد بر استمرار آن دارد.
(5) در فارسي معيار، am : كتابم ؛ at: كتابت؛ aš: كتابش ؛ mân: كتابمان ؛ tân: كتابتان ؛ šân: كتابشان؛ ضماير شخصي پيوسته را مي سازند، لكن در لهجة كاكري، اصلاً ضمير شخصي پيوسته وجود و كار برد ندارد.



























........................................................................................

Home